تو از کجا دوباره شوت خواهی زد؟ ‌| شعری برای مارادونا و میرحسین
2015-06-14
ایمانِ غیرکلیشه‌ای
2015-06-26

حالِ «جان اسنوییِ» من

حالِ من در این چند سال، همچون حالِ «جان اسنو»یی بود که به سرزمین‌های سرد شمالی تبعید شده، درحالیکه برادران و خواهرانش در چنگ ستمگران و حیله‌گران اسیر و زخمی و شهید می‌شوند. زنان و مردانی که می‌جنگند، می‌بازند، می‌بَرند، نارو می‌خورند، سلاخی می‌شوند، دوباره بلند می‌شوند و می‌جنگند، اما «جان اسنو» در کنارشان نیست. بعضی‌ها فراموش‌اش کرده‌اند و برخی هنوز به یادش دارند. اما «گرَش یاد آورند […]

حالِ من در این چند سال، همچون حالِ «جان اسنو»یی بود که به سرزمین‌های سرد شمالی تبعید شده، درحالیکه برادران و خواهرانش در چنگ ستمگران و حیله‌گران اسیر و زخمی و شهید می‌شوند. زنان و مردانی که می‌جنگند، می‌بازند، می‌بَرند، نارو می‌خورند، سلاخی می‌شوند، دوباره بلند می‌شوند و می‌جنگند، اما «جان اسنو» در کنارشان نیست. بعضی‌ها فراموش‌اش کرده‌اند و برخی هنوز به یادش دارند. اما «گرَش یاد آورند یا نه، او از یادشان نمی‌کاهد.»

حالِ «جان اسنو»یی که با شمالی‌ها می‌زییَد، می‌خورد و می‌آشامد، راه و رسم جنگیدن می‌آموزد، عاشق‌شان می‌شود و هم‌خوابگی می‌کند، اما در آخرین لحظه، روحِ سیاهِ کلاغی‌اش را رها نمی‌کند. تمام امیدش، پیوستن به برادران و خواهران‌اش است. تمام عزم‌اش بازگشتن به میدانِ اصلیِ نبرد است.

حالِ من،

حالِ من حالِ «جان اسنو»یی‌ست که همه‌ی هویت‌اش به یک گرگ، یک ردای سیاه، یک قلم و یک دست‌بندِ سبز گره خورده است.

سربازی که افتان و خیزان، به عهداش برای پاسداری از دیوارِ بلندِ سبز وفادار مانده.

https://soundcloud.com/roohsavar/the-tood-of-john-jnow

Leave a Reply

There are no posts on the list.
حالِ «جان اسنوییِ» من
This website uses cookies to improve your experience. By using this website you agree to our Data Protection Policy.
Read more